سلام علی آل یاسین…

سلام علی آل یاسین…
لب های خشکیده ام می جنبد و آرام آرام زمزمه می کند:

سلام بر تو ای خلیفه خدا و یاور حقّش…

سلام بر تو ای حجت خدا و راهنما به سوی اراده اش…

سلام بر تو ای تلاوت کننده کتاب خدا و تفسیر کننده اش…

و سلام علی آل یاسین…


گرمی اشکی که مژگانم را پشت سر می گذارد و بر گونه ام می غلطد، عطشم را دو چندان می کند. عطشی که سال هاست همراه من است. عطشی که با من زاده شده، با من رشد کرده،عطشی که پا به پای من آمده، قد کشیده و بزرگ شده.

سلام علی آل یاسین...
بی روی دلارام دل، آرام ندارد…

عطش خواستن تو…


این عطش، رفیق همیشگی من بوده، از سال های دور … از آن روزها که کودکی شیرین زبان بودم و مادرم، دعای سلامتی ات را به من آموخت. و با چه شوری می خواندم “اللهم کن لولیک” را. آری، برای ولیّ خدا دعا می کردم. برای تو …
درست از همان روزها بود که غمی عمیق در قلبم ریشه دواند، غم غیبت صاحبم که از آن روز که عدالت علی همراه علی به آسمان رفت، زمین و زمان در انتظار وجود اوست تا برخیزد و عدالت را زنده کند. برخیزد و زمین را از ظلم ظالمان پاک کند.

بیشتر بخوانید:

اوج خواسته های من

ناخدای مهربان…


با خود می گفتم: خدای حکیم من، خدای مهربانی که من می شناسم، او که برای هر امّتی ولیّ و سرپرستی قرارداد تا به سوی خودش راهبری‌شان کند؛ چگونه ممکن است مرا، این انسان تنهای قرن بیست و یکم را، در طوفان های فتنه بی ناخدا رها کرده باشد؟! مگر می شود ولیّ در پرده غیبت باشد و من رها شده باشم؟! پس در این سردرگمی ها چه کنم؟!


و باز این نور سخن تو بود، مولای من، که تاریکی های عقل و قلب مرا می زدود و به دادم می رسید که تا عالم،آماده ظهور شود، نایبم تن مرده ی کوچه ها را زنده نگه می دارد:
« … وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا، فإنهم حجتي عليكم و أنا حجة الله عليهم…» ( كمال الدين : ج ۲ ص ۴۸۳ ب ۴۵ ح ۴ )

به قلم: «هرگز»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *