قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

دلایل عقلی، قرآنی و روایی اثبات ولایت فقیه

دلایل مرکب از عقل ونقل

۲- پيرامون روايت اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى

دلایل عقلی، قرآنی و روایی اثبات ولایت فقیه
  • قال اميرالمؤمنين (عليه ‏السلام) قال رَسول اللَّه (صلي الله عليه و آله): اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفايى (ثلاثَ مرّاتٍ) قيل: يا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاؤك؟ قالَ: الّذينَ يَأتُونَ مِنْ بَعْدى، يَروُونَ حَدِيثى وَ سُنّتي فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدي.[۱]

اميرالمؤمنين (عليه‏ السلام) مى ‏فرمايد كه رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله) فرمود: «خدايا! جانشينان مرا رحمت كن» و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسيده شد كه اى پيغمبر خدا! جانشينانت چه كسانى هستند؟ فرمود: «كسانى كه بعد از من مى‏ آيند، حديث و سنت مرا نقل مى‏ كنند، و آن را پس از من به مردم مى ‏آموزند.

بررسی روایت

  • «شيخ صدوق (عليه الرحمة) اين روايت را در كتاب‏هاى معانى الاخبار، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، و مجالس، از پنج طريق ـ كه تقريباً چهار طريق مى‏ شود (چون دو طريق از بعضى جهات مشترك است)ـ نقل كرده است.

در مواردى كه «مُسنَد»،[۲] ذكر شده است، در يك مورد «فَيُعلِّمُونَها»، و در بقيه موارد «فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ» مى‏ باشد. و آنجا كه «مُرسل»،[۳] ذكر شده است، فقط صدر روايت است و جمله «فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِن بَعدى» را ندارد.

فروض مورد بحث درروایت

ما درباره اين روايت روى دو فرض صحبت مى‏ كنيم:

فرض اول:

فرض كنيم روايت «واحده» باشد و جملة «فَيُعلِّمُونَها» در ذيل حديث زياد شده؛ و يا اين كه جمله مزبور بوده و افتاده است. و سقوط جمله به واقع نزديك‏تر است؛ زيرا اگر اضافه شده باشد، نمى‏ توان گفت از روى خطا يا اشتباه بوده است؛ چون روايت از چند طريق رسيده، و راويان حديث هم دور از هم زندگى مى‏ كرده ‏اند: يكى در بلخ، و ديگرى در نيشابور، و سومى در جاى ديگر. با اين وصف نمى ‏شود عمداً اين جمله‏ زياد شده باشد. و بعيد به نظر مى ‏رسد كه چند نفر دور از هم به ذهنشان بيايد كه چنين جمله ‏اى را به حديث اضافه كنند.

بنابراين، اگر روايت «واحده» باشد، یقین داریم كه جمله «فَيُعلِّمُونَها» از طريقى كه شیخ صدوق (ره) نقل كرده است، ساقط شده و از قلم نُسّاخ افتاده و يا اين كه آن مرحوم جمله را ذكر نكرده است.

فرض دوم:

فرض ديگر اين كه دو حديث باشد: يكى بدون جمله «فَيُعلِّمُونَها» و ديگرى با اين جمله وارد شده باشد.

  • بنابراين كه جمله مزبور در حديث باشد، قطعاً كسانى را كه شغل آنان نقل حديث باشد و از خود، رأى و فتوايى ندارند، شامل نمى ‏شود؛ و نمى ‏توان گفت بعضى از محدثين كه اصلاً حديث را نمى فهمند و مصداق «رُبَّ حاملِ فقهٍ لَيْسَ بفقيهٍ»[۴] هستند و مانند «دستگاه ضبط» اخبار و روايات را مى‏ گيرند و مى‏ نويسند و در دسترس مردم قرار مى‏ دهند، خليفه‏ اند و علوم اسلامى را تعليم مى ‏دهند.

حديثْ آنهايى را شامل مى ‏شود كه علوم اسلام را گسترش مى دهند، و احكام اسلام را بيان مى ‏كنند، و مردم را براى اسلام تربيت و آماده مى ‏سازند تا به ديگران تعليم بدهند.

معنای« يُعلِّمُونَها الْنّاسَ » همين است كه علوم اسلام را بين مردم بسط و نشر بدهند و احكام اسلام را به مردم برسانند.

اگر گفتيم كه اسلام براى همه مردم دنياست، اين امر جزء واضحات عقول است كه مسلمانان مخصوصاً علماى اسلام، موظفند اسلام و احكام آن را گسترش بدهند و به مردم دنيا معرفى نمايند.

  • در صورتى كه قايل شويم جمله « فَيُعلِّمُونَها الْنّاسَ » در ذيل حديث نبوده است، بايد دید که فرموده پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي‏… الَّذينَ يَأتُونَ مِن بَعْدي، يَروونَ حَدِيثي وَ سُنَّتي»،[۵] چه معنايى دارد.

در اين صورت، روايت باز راويان حديثى را كه «فقيه» نباشند، شامل نمى‏ شود. زيرا سنن الهى كه عبارت از تمام احكام است، از باب اين كه به پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شده، سنن رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم) ناميده مى ‏شود. پس، كسى كه مى ‏خواهد سنن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را نشر دهد، بايد تمام احكام الهى را بداند، محدثينى كه به مرتبه اجتهاد نرسيده‏ اند و فقط نقل حديث مى‏ كنند، اين امور را نمى‏ دانند، و سنّت واقعى رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم) را نمى‏ توانند تشخيص دهند. و اين از نظر رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم) بى‏ ارزش است.

مسلّم است كه آن حضرت نمى‏ خواسته ‏اند فقط «قال رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم)» و «عن رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم)» ـ گر چه دروغ باشد و از آن حضرت نباشدـ در بين مردم رواج پيدا كند؛ بلكه منظورشان اين بوده كه سنّت واقعى نشر شود، و احكام حقيقى اسلام بين مردم گسترش يابد.

روايت « مَنْ حَفِظَ عَلى أُمَّتى أرْبَعينَ حَديثاً، حَشَرهُ اللَّهُ فَقيهاً »[۶] و ديگر رواياتى كه در تمجيد از نشر احاديث وارد شده، مربوط به محدثينى نيست كه اصلاً نمى ‏فهمند حديث يعنى چه؟ اينها راجع به اشخاصى است كه بتوانند حديث رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مطابق حكم واقعى اسلام تشخيص دهند. و اين ممكن نيست مگر مجتهد و فقيه باشند، كه تمام جوانب و قضاياى احكام را بسنجند، و روى موازينى كه در دست دارند، و نيز موازينى كه اسلام و ائمه (عليهم السلام) معين كرده‏ اند، احكام واقعى اسلام را به دست آورند. اينان خليفه رسول اللَّه (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند كه احكام الهى را گسترش مى ‏دهند و علوم اسلامى را به مردم تعليم مى‏ كنند، و حضرت در حق آنان دعا كرده است: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي».

نتیجه بحث

بنابراين، جاى ترديد نيست كه روايت «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي» شامل راويان حديثى كه حكم كاتب را دارند نمى ‏شود؛ و يك كاتب و نويسنده نمى تواند خليفه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد .

مراد از «خلفا» در روایت

منظور از «خلفا»، فقهاى اسلام ‏اند . نشر و بسط احكام و تعليم و تربيت مردم با فقهايى است كه عادلند؛ زيرا اگر عادل نباشند، مثل قضاتى هستند كه روايت بر ضد اسلام جعل كردند؛ مانند سمرة بن جندب كه بر ضد حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت جعل كرد.

و اگر فقيه نباشند، نمى ‏توانند بفهمند كه فقه چيست و حكم اسلام كدام است. ممكن است هزاران روايت را نشر بدهند كه از عمال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعريف سلاطين جعل شده است…

دلالت روایت برولایت فقیه

و اما دلالت حديث شريف بر «ولايت فقيه» نبايد جاى ترديد باشد، زيرا «خلافت» همان جانشينى در تمام شئون نبوت است؛ و جمله «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائي» دست كم از جمله «عَلىٌّ خَليفَتى» ندارد و معنى «خلافت» در آن، غير معنىِ خلافت در دوم نيست.

و جمله « الذينَ يَأتُونَ مِن بَعْدي و يَروونَ حَدِيثي » معرفى خلفاست، نه معنى خلافت؛ زيرا معنى خلافت در صدر اسلام امر مجهولى نبود كه محتاج بيان باشد ؛ و سائل نيز معنى خلافت را نپرسيد، بلكه اشخاص را خواست معرفى فرمايد و ايشان با اين وصف معرفى فرمودند.


[۱]. عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، ج ‏۲، ص ۳۷

[۲]. با ذکر سلسلة سند

[۳]. بدون ذکر سلسلة سند

[۴]. چه بسيار عالمان به علم فقه، که فقيه نيستند و توان استنباط ندارند.

[۵]. أمالي الصدوق، ص ۱۸۰

[۶]. صحيفة الرضا عليه السلام، ص ۶۵ 

[۷]. امام خميني، ولايت فقيه، ص ۶۷

مطلب پیشنهادی

بهداشت و سلامت بانوان در چهل و یک سال عمر انقلاب

سلامت زن،سلامت قلب خانه بهداشت و سلامت بانوان در چهل و یک سال عمر انقلاب …

تحصیلات بانوان، قبل و بعد از انقلاب

بحث از میزان و کیفیت تحصیلات بانوان، قبل و بعد از انقلاب یکی از مباحث …

رهبری ایشان مایه اطمینان است…

حجت الاسلام مجتبی الهی خراسانی در بیاناتی فرمودند: «دراوایل دوران رهبری، مرحوم آیت الله مروارید …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *